زمان ظهور مهدی (عج)

چرا نام امام زمان (عج) در قرآن نیامده است؟!فردی که به قرآن استناد مى  کند، باید احاطه کاملى بر روش تفسیر قرآن، آیات محکم و مشابه، مباحث تاریخى، معارف اعتقادى و… داشته باشد، آن گاه بگوید چون قرآن گفته «حضرت عیسى زنده است»، پس او همان «بقیه اللّه » است.

چرا با وجود اینکه پیامبران و امامان (علیهم السلام) همه از به وجود آمدن حکومت حضرت مهدى(عج) خبر داده اند و خدا نیز در قرآن، در برابر چنین مسئله مهمّى سکوت نکرده، اما چرا نامى (به طور مستقیم) از امام زمان(عج) نبرده است؟! ما در پاسخ آیه «بقیه اللّه  خیر لکم» و آیه اى که مربوط به جانشینى و خلیفه اللهى بشر  روى زمین و این گونه آیات را آوردیم؛ اما باز گفتند : بر مبناى گفته خود قرآن، حضرت مسیح به آسمان رفته و هنوز زنده است و مسیحیان نیز معتقدند که «بقیه اللّه »، همان عیسى مسیح است و سخنانى دیگر که بالاخره هم ایشان سخن ما را نپذیرفتند، بدین وسیله مى خواستم پاسخى که قانع کننده باشد و چون و چرایى نتوان در آن آورد، بیان کنید؟

این پرسش حاوى نکاتى است که مهم ترین آن نحوه برداشت از آیات قرآن و استدلال به آن است. کسى که به قرآن استناد مى جوید، باید احاطه کاملى بر روش تفسیر قرآن، آیات محکم و مشابه، مباحث تاریخى، معارف اعتقادى و… داشته باشد؛ آن گاه بگوید: چون قرآن گفته: «حضرت عیسى زنده است» ؛ پس او همان «بقیه اللّه » است. در حالى که بدون در نظر گرفتن این مسائل و با بى توجّهى به سایر مفاهیم دینى و برداشت احتمالى (و کاملاً شخصى) نمى توان نظرى درست و یا شبهه اى اساسى ایراد کرد؟! به هر حال در پاسخ به این پرسش و بررسى روش هاى «مفهوم سازى قرآن»، به چند نکته اشاره مى شود:

یک. تبیین قرآن توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله)
عدم تصریح به خصوصیت و تعداد و نام امامان – از جمله حضرت مهدى – موضوعى استثنایى نیست. قرآن خود متکفّل بیان تمام مصادیق و جزئیات فروع معارف و دستورالعمل ها نیست تا عدم تصریح به نام امامان، امرى خلاف انتظار و غیرموافق با سبک ویژه قرآن باشد.
نماز نمونه خوبى از این قبیل مسائل است. در بین احکام و دستورات دین، نماز جایگاه و اهمیّت ویژه اى دارد و تأکیدات فراوانى بر اقامه آن شده است :
«أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْرِی»[۱] ؛
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ»[۲] ؛
«فَأَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ»[۳] ؛
«أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ»[۴] و… .

اما به راستى آیا در آیات قرآن، نشانى از تعداد رکعت ها و خصوصیات و جزئیات این فریضه، وجود دارد؟
قرآن درباره سایر دستورهاى دین (مانند زکات، حج، خمس و…) نیز از این نظام پیروى کرده است؛ یعنى، تکیه اصلى را بر تثبیت این واجبات گذاشته و بیان جزئیات و خصوصیات دیگر را به «سنّت» واگذار کرده است.
همین دغدغه و پاسخ آن، بر زبان ابوبصیر و امام صادق (علیه السلام)  نیز جارى شده است. ابوبصیر درباره آیه ۵۹ سوره مبارکه نساء «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرسول وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» به طرح پرسشى مى پردازد. روشن است که تردید درباره «الله» و «الرسول» در میان نبود؛ اما عبارت «اولى الامر» و اجمالى که در آن نهفته است، وى را بر آن داشت تا بپرسد: چرا قرآن نام و مشخصات «اولى الامر» را نبرده است؟ اگر واقعا حق با شیعه است و مراد از آن، اهل بیت(ع) پیامبر(ص) اند چرا آنان را به نام معرفى نکرد «فماله لم یسمَّ علیا و اهل بیته»؟

اولین و مشهورترین شرط پایان غیبت امام عصر

ما در زمان غیبت وظایفی داریم و باید عمل کنیم تا شرایط ظهورش فراهم گردد، فرموده‌اند: تا حدّاقل سیصد و سیزده نفر از بندگان صالح و مخلص جمع نشوند، او ظهور نخواهد کرد!
عقیق: اوّلین و مشهورترین شرطی که برای پایان یافتن دوران غیبت امام مهدی علیه السّلام مطرح می‌شود این است که یاران بااخلاصی به تعداد اصحاب جنگ بدر برای آن حضرت فراهم شوند. به طوری‌که اگر یاران ایشان به این تعداد نرسد، ظهور نخواهند فرمود . می‌گویند:ما در زمان غیبت او وظایفی داریم و باید عمل کنیم تا شرایط ظهورش فراهم گردد، فرموده‌اند: تا حدّاقل سیصد و سیزده نفر از بندگان صالح و مخلص جمع نشوند، او ظهور نخواهد کرد!

گاهی هم گفته می‌شود:

«. . . بشر از حضور فعّال آن حضرت در محرومیّت باقی بماند، تا آن زمان که از نسل پاکان، یاران حضرت بقیّه اللّه الاعظم به وجود آیند و آن حضرت را اقامه کنند.»

یاران امام علیه السّلام از انسیان، بی‌شمار است؛ مانند یمانی با لشکرش و خراسانی با سپاهش و سید حسنی با یارانش و گیلانی با اعوانش و جعفری با جمعیّتش و شعیب بن صالح با بیرق‌های سیاهش،   سایر احزاب شیعه که در آن سال قیام خواهند کرد و یا آنان که بعد از خروج به لشکرش ملحق می‌شوند، ولی آن‌چه که لازم به ذکر است، یاران خاصّ او است که در هنگام ظهور و بیعت و خروج همراه امام علیه السّلام خواهند بود.

یاران بر دو قسم است؛ یکی خاصّ الخاص که سی‌صد و سیزده نفرند و خاص که ده‌هزار نفرند، فرق این دو قسم از چند جهت است.

دسته اوّل از طرف امام علیه السّلام در نواحی مختلف زمین در هنگام خروج و جنگ، فرمانداران و امرا (حکّام و علمدار) خواهند بود «. . . یارانش سی‌صد و سیزده نفر برای او آماده می‌شوند، آنان پرچمدارانند      [ پنجاه نفراز این تعداد زن هستند.] »

اما دستۀ دوّم، تا زمانی که گروه اوّل در مکّه گرد هم نیایند، خود را ظاهر و آشکار نمی‌کند و در مسجد الحرام برای اخذ بیعت حاضر نمی‌شود، ظهور و بیعت بر اجتماع دستۀ اوّل خواهد شد، اما دستۀ دوّم این‌گونه نخواهد بود.

پیش از بیعت همگانی، از عده‌ای از گروه اوّل بیعت خصوصی اخذ خواهد شد و آن‌ها اطراف امام علیه السّلام را خواهند گرفت و از او دفاع خواهند نمود، اما گروه دوّم در بیعت عمومی و یا بعد از آن جمع خواهند شد.

البتّه هردو گروه اشخاص معیّنی هستند که نام و نام پدرانشان و نام محلهایشان در کتابی مسطور و در نزد آن حضرت و ائمّه اطهار علیهم السّلام مانند اصحاب سیّد الشهدا علیه السّلام محفوظ است.

به عبارت دیگر امتیاز آن‌ها در این است که باید سی‌صد و سیزده تن جمع شوند تا حضرت خود را آشکار سازد و آن‌ها فرماندهان و پرچمدارانند و ده‌هزار نفر هم باید باشند تا از مکّه بیرون شده و خروج نماید و آن‌ها برگزیدگان سری دوّم هستند، نه این‌که انصار و یاران امام، منحصر به این افراد است و نه وجود سی‌صد و سیزده تن در اصل ظهور آن حضرت مدخلیّت داشته باشد، بلکه اجتماع آن‌ها در بروز و ظهور مدخلیّت دارد؛ چون ظهور آن حضرت، به انقضای مدّت معیّن و سرآمد حکمت و تحقق شرایط و ظهور علامات بستگی دارد؛ زیرا برای غیبت مدّتی و برای حجاب مصلحتی و ظهور را شرایطی هست.

پس امام در روز اوّل ظهور با سی‌صد و سیزده نفر به تعداد ارتش بدر، به عنوان فرماندهان و با ده‌هزار سرباز خاص شروع خواهد کرد.

آیا  یهود و یهودیان، ظهور منجی آخرالزمان را قبول دارند؟او از دریا تا دریا و از نهر تا به اقصا زمین، سلطنت خواهد کرد. تمامی  ملوک، با او کرنش خواهند کرد و تمامی امم او را بندگی خواهند کرد، زیرا،  فقیر را وقتی که فریاد می کند و مسکین که نصرت کننده ندارد، خلاصی خواهد  داد. و به ذلیل و محتاج، ترحم خواهد فرمود و جان های مسکینان را نجات خواهد  داد.

در کتاب تورات و ملحقات آن، بشارات زیادی درباره آمدن موعود و ظهور مصلحی جهانی در آخرالزمان آمده است که به قسمتی از آن اشاره می شود: الف: بشارت ظهور در زبور داوود در بیش از ۳۵ بخش از مزامیر صد و پنجاه گانه، نوید ظهور آن موعود امم و منجی عالم موجود است: زیرا که شریران منقطع می شوند؛ امّا متوکلان به خداوند، وارث زمین خواهند بود، چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند، صدیقان را تکیه گاه است. خداوند، روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. صدیقان، وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند شد، امّا عاصیان، عاقبت، مستأصل و عاقبت، شریران، منقطع خواهند شد.(۱) از دریا تا دریا و از نهر تا به اقصا زمین، سلطنت خواهد کرد. تمامی ملوک، با او کرنش خواهند کرد و تمامی امم او را بندگی خواهند کرد، زیرا، فقیر را وقتی که فریاد می کند و مسکین که نصرت کننده ندارد، خلاصی خواهد داد. و به ذلیل و محتاج، ترحم خواهد فرمود و جان های مسکینان را نجات خواهد داد.(۲) قوم ها را به انصاف داوری خواهد کرد. آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد.(۳)
ب: بشارت ظهور در کتاب اشعیای نبی در بخشی از کتاب، خداوند، قریب الوقوع بودن تحقّق عدالت خویش را وعده می دهد و مؤمنان را به اجرای عدالت فرا می خواند و می گوید: انصاف را نگاه بدارید، عدالت را جاری کنید، زیرا که آمدن نجات من و منکشف شدن عدالت من، نزدیک است.(۴) آن گاه، انصاف، در بیابان، ساکن خواهد شد و عدالت، در بوستان مقیم خواهد گردید و عمل عدالت سلامتی و نتیجه عدالت، آرامی و اطمینان خاطر خواهد بود تا ابدالآباد. و قوم من، در مسکن، سلامتی و در مساکن مطمئن و در منزل های آرامی، ساکن خواهند شد.(۵)
ج: بشارت ظهور در کتاب زکریای نبی در آن روز، یهوه(خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود و در آن روز، یهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد.(۶)
د: بشارت ظهور در کتاب دانیال نبی امیر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده، خواهد برخاست و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی به وجود آمده است تا امروز، نبوده و در آن زمان، هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یاد شود، رستگار خواهد شد و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده اند، بیدار خواهند شد، امّا اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی. و حکیمان، مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می کنند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الآباد. امّا تو ای دانیال! کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمان آخر، مهر کن. بسیاری به سرعت تردد خواهند کرد و علم افزوده خواهد گردید خوشا به حال آن که انتظار کشد!(۷)
ه: بشارت ظهور در کتاب حبقوق نبی اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد، بلکه جمیع امت ها را نزد خود جمع می کند.(۸)
پی‌نوشت‌ها: ۱٫ کتاب مزامیر، مزمور ۳۷، بندهای ۳۸ – ۹٫ ۲٫ همان، مزمور، ۷۲٫ ۳٫ همان. ۴٫ کتاب اشعیای نبی، باب ۵۹٫ ۵٫ همان، باب ۳۲٫ ۶٫ کتاب زکریای نبی، باب ۱۴٫ ۷٫ کتاب دانیال نبی، باب ۱۲٫ ۸٫ کتاب حبقوق نبی، فصل ۲، بندهای ۳٫ منبع: حوزه نت

رویکرد مسیحیت و غرب به معنویت و مهدویتتجلی حضرت مریم(س) و ذکر علائم ظهور سید احمد رضا یکانی فرد در شماره قبل ماهنامه تحت عنوان «رویکرد غرب و مسیحیت به معنویت و مهدویت » در مورد الهاماتی که هر از چندی در اروپا و غرب رخ می دهد و نیز از مکانهایی چون «مجوگوریه » (۱) ، «کوههای راکی » و غیره سخن به میان آوردیم.

 شاید یکی از جالب توجه ترین تجلیاتی که در این میان صورت گرفته است تجلی حضرت مریم ، علیهاالسلام، در ناحیه «مجوگوریه » بر پدر روحانی عالیجناب «گبی » باشد. در این تجلی حضرت مریم ، علیهاالسلام، پس از ذکر مطالبی خطاب به پدر روحانی به ارائه نشانه ها و علائم چندی درباره ظهور حضرت عیسی ، علیه السلام، می پردازد که در انجیل نیز آمده است اما نسبت به آنها بی توجهی شده است.
در این مقاله برآنیم تا پس از توضیح مختصری در مورد ناحیه «مجوگوریه » و زمان رویداد این تجلی به اصل مطلب بپردازیم.
«مجوگوریه » نام روستایی در ناحیه بوسنی هرزگوین – یوگسلاوی سابق – است. این روستا در سی مایلی جنوب «موستار» واقع شده است. در این ناحیه چندین بار تجلیاتی صورت گرفته است که تنها یکی از آنها خطاب به پدر «گبی » بوده است و در موارد دیگر مثلا در تاریخ بیست و چهارم ژوئن ۱۹۸۱ دو دختر به نامهای «ایوانکار» (۲) و «ماریانا» (۳) تجلی حضرت مریم ، علیهاالسلام، را بر بالای تپه ای مشاهده نمودند و حضرت مریم خطاب به آن دو دختر فرمود:
«من آمده ام تا به شما بگویم که خدایی در جهان وجود دارد، او آکنده از حس زندگی صلح و آرامش است و شما باید به او روی آورید.»
می فرمایند: «در کمال آرامش روحی شما را به فراگیری تعلیمات خود می خوانم. در این روز آخر سال میلادی گردهم آیید، نماز به پای دارید و به سخنان مادر آسمانیتان گوش فرا دهید که در واقع پیام آور این واپسین لحظات است. اوقات خود را در جنجال و هیاهو به پایان مبرید، آرام باشید و به تفکر بپردازید; من بارها به شما یادآور شده ام که آخرالزمان نزدیک و بازگشت عیسی مسیح ، علیه السلام، نیز قریب الوقوع است، اکنون می خواهم شما را در درک و فهم علایمی که در کتب مقدس در مورد بازگشت و رجعت شکوهمند عیسی وجود دارد یاری رسانم. این علایم بوضوح در انجیل بویژه در نامه های «پطرس مقدس » و «پولس مقدس » که در این ازمنه به صورت حقایق جلوه گر شده ذکر گردیده است …» (۴)
حضرت مریم ،علیهاالسلام، در ادامه به کشیش «استفانو» درباره علایم آخرالزمان می فرمایند: اولین علامت ظهور ، گسترش گناهان و عقاید نادرست است که موجب از بین رفتن ایمان و بروز الحاد می گردد. این عقاید نادرست از طریق آموزگاران مذهبی دروغین و عالمانی که اعتقاد درستی به کتب آسمانی ندارند روی می دهد. بدعتهای مخرب بر اساس همین عقاید نادرست و بهانه های بشری پایه گذاری می شود. بنابراین در چنین زمانی ایمان رخت بربسته و الحادی بزرگ همه جا را فرا گرفته است.
«نگذارید هیچ کس به هیچ عنوانی شما را فریب دهد زیرا بسیاری افراد در پی فریب عده دیگری هستند (پیامبران دروغین)» (انجیل متی; ۲۴، ۵-۴)

امام مهدی(ع) وارث ودایع امامتحسن جلالیان وجود مبارک امام عصر(ع) افزون بر اینکه وارث مواریث و ودایع نبوت است، وارث ائمه پیشین(ع) نیز می‏باشد؛ در این مقاله به بررسی مواریث ائمه(ع) که اکنون در نزد آن حضرت است؛ شامل: ۱٫ کتاب جامعه علی(ع) و ۲٫ مصحف علی(ع) می‌پردازیم

۱٫ کتاب جامعه علی(ع) در خصوص این کتاب، احادیث فراوانی وارد شده است که ما هم سعی می‏کنیم براساس همین احادیث روشن نماییم که این کتاب شریف چه بوده است؛ چه مطالبی در آن کتاب وجود دارد و اکنون کجاست؟ از ابوبصیر – که از جمله اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده است – روایتی به شرح زیر نقل شده است: ابوبصیر گفته است، خدمت امام صادق(ع) رسیدم و گفتم: فدایت شوم سؤالی دارم، آیا اینجا کسی هست که سخنان مرا بشنود؟ امام صادق(ع) پرده‏ای را که بین آن اتاق و اتاق مجاور آویخته شده بود کناری زد و در آنجا سر کشید و سپس به من فرمود: ای ابومحمد (کنیه ابوبصیر) هر چه می‏خواهی بپرس. گفتم: فدایت شوم، شیعیان تو بر اساس احادیثی مدعی هستند که رسول خدا(ص) بابی از علم به روی علی(ع) گشوده که از آن هزار باب دیگر گشوده می‏شود. امام(ع) فرمود: ای ابو محمد، ما جامعه داریم و آنها چه می‏دانند که جامعه چیست؟ پرسیدم: فدای تو گردم جامعه چیست؟ امام(ع) فرمود: صحیفه‏ای است به درازای هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا(ص) و املای آن حضرت که همه مطالب آن یک به یک، از دو لب مبارک ایشان بیرون آمده و علی(ع) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحیفه از هر حلال و حرامی و از هر آنچه که مردم به آن نیاز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتی دیه یک خراش سطحی بر پوست بدن.۱ در حقیقت پیامبر اکرم(ص) مجموعه احکام اسلام را بر امیرالمؤمنین(ع) املاء فرموده و آن حضرت نیز آن را به صورت کتابی به نام جامعه گردآوری نموده است، و این مجموعه گرانقدر به ترتیب نزد ائمه(ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهی آن را بر مردم عرضه می‏داشتند. همچنین از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: همانا نزد ما نوشتجاتی است که با وجود آنها نیازی به مردم نداریم ولی مردم بهما احتیاج دارند، نزد ما کتای است به املا پیامبر(ص) و خط علی(ع) که هر حلال و حرامی در آن است، شما راجع به کاری نزد ما می‏آیید سپس ما می‏فهمیم که شما به آن عمل می‏کنید یا آن را ترک می‏نمایید.۲ در منابع اهل سنت نیز به این مطلب اشاره شده که امام علی(ع) همه روز صبح و شام، برای تعلیم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پیامبراکرم (ص) می‏رسید. ابن‏ماجه از علی(ع) روایت کرده که ایشان فرمود: من سحرگاهان هر روز به خدمت پیامبر(ص) می‏رسیدم و از پشت در می‏گفتم: «السلام علیک یا نبی‏اللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه می‏کرد، به خانه بازمی‏گشتم وگرنه داخل می‏شدم.۳ در این ملاقاتها پیامبر به علی(ع) دستور نوشتن می‏داد و می‏فرمود: آنچه را به تو می‏گویم بنویس، و علی(ع) سؤال کرد: ای رسول خدا، از آن می‏ترسی که فراموش کنم؟ پیامبر فرمود: نه، از خدا خواسته‏ام حافظه‏ات را نیرو بخشد و تو را دچار فراموشی نگرداند، آن را برای شریکانت یعنی امامان بعد از خودت بنویس. [و با اشاره به امامت امام حسن(ع) فرمودند:] این نخستین آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسین(ع) هستند.۴ ابو حمزه ثمالی می‏گوید، به حضرت علی بن الحسین(ع) عرض کردم: فدایت شوم، آنچه در نزد پیامبر اکرم(ص) بود، به امیرمؤمنان(ع) عنایت شد، بعد از امیرالمؤمنین به امام حسن، سپس به امام حسین(ع) و بعد به هر امام تا روز قیامت؟ امام فرمودند: صحیح است، و به اضافه پیشامدهایی که هر سال رخ می‏دهد و در هر ماه و آری، به خدا قسم در هر ساعت.۵ پس تا کنون روشن ساختیم که کتاب جامعه، تمام احکام حتی حکم خراش بر بدن را شامل می‏شود؛ این کتاب به املای پیامبر(ص) و خط علی(ع) جمع‏آوری و تدوین شده است کتاب یاد شده مورد استفاده همه ائمه(ع) بوده است و امامان بعد از امیر مؤمنان، علی(ع)، جامعه را پس از سپری شدن ایام خویش، به امام پس از خود به ودیعت می‏سپردند؛ حال به چند حدیث در این زمینه اشاره می‏نماییم تا چگونگی انتقال این کتاب و سایر مواریث از علی(ع) به سایر ائمه روشن شود. ثقه ‌‌الاسلام کلینی در کتاب «اصول کافی» از قول سلیم بن قیس هلالی، از جمله اصحاب امام علی(ع) است که تا امام سجاد(ع) را درک کرده است – چنین آورده است: من شاهد وصیت امیرمؤمنان علی(ع)، به فرزندش، حسن(ع)، بودم، آن حضرت پس از انجام وصیت، حسین(ع) و محمد حنیفه و همه پسرها و بزرگان شیعه و خانواده‏اش را بر آن وصیت گواه گرفت و آنگاه کتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن(ع) تحویل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده که تو را وصی خود گردانم و کتابها و اسلحه‏ام را به تو تحویل دهم، همانطور که رسول خدا(ص) مرا وصی خود قرار داد و کتابها و اسلحه‏اش را به من سپرد و نیز فرمان داده تا به تو دستور دهم که چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسین(ع) تحویل دهی. سپس امیرمؤمنان(ع) روی به جانب حسین(ع) کرد و به او فرمود: رسول خدا(ص) تو را نیز فرمان داده که آنها را به این پسر خویش، علی بن الحسین(ع)، تحویل دهی. سپس دست علی بن الحسین(ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا(ص) تو را نیز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحویل دهی و از جانب رسول خدا(ص‏و و من، به او سلام برسان.۶ ملاحظه می‏گردد که تمامی مواریث انبیا، به‏وسیله پیامبر(ص) تحویل علی(ع) می‏شود و به‏وسیله علی(ع) تمامی آن مواریث به علاوه کتاب جامعه، تحویل امام حسن(ع) و امام بعدی تا امام باقر(ع) می‏شود و این حدیث روشن می‏سازد که مواریث انبیای الهی – علیهم‏السلام – و امام علی(ع) به دست امام محمد باقر(ع) رسیده است.

برخورد امراء با حرم عسکریین علیهم السلام

دشمنان اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ، تلاشهای مذبوحانه بی شماری کرده اند تا بتوانند نور اهل بیت علیهم السلام را خاموش سازند و محبت آنها را از دل مسلمانان بیرون کنند، اما هرگز موفق نشده و نخواهند شد. این تلاشهای غیر انسانی از غصب خلافت شروع شد و با جلوگیری از نشر احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و خانه نشین کردن علی علیه السلام و آتش زدن درب خانه آن حضرت و به شهادت رساندن فاطمه زهراعلیها السلام ادامه یافت. برخورد امراء با حرم عسکریین علیهم السلام

آن گاه که علی علیه السلام به خلافت رسید، علاوه بر جنگهای رو در رو، شایعات و تهمتها، آغاز شد. و کم کم به این نتیجه رسیدند که حذف فیزیکی امامان علیهم السلام و به شهادت رساندن آنان را در دستور کار قرار دهند تا شاید بتوانند نور آنها را خاموش و عظمت آنان را محو کنند، ولی با عنایت خداوندی موفق نشدند؛ با اینکه تمام یازده امام علیهم السلام را یا با شمشیر و یا با سمّ به شهادت رساندند، ولی با این حال همچنان محبت اهل بیت علیهم السلام بیشتر و شعله ورتر گردید و شیعیان هر روز رو به فزونی نهادند. کم کم تلاشهای آنها رنگ تازه یافت و در طرح جدید انهدام و نابودی بارگاه های امامان معصوم علیهم السلام را برنامه ریزی کردند. اولین بار این نقشه توسط متوکل خبیث ترین خلیف،ه عباسی به اجرا درآمد. او هفده بار قبر امام حسین علیه السلام را با خاک یکسان کرد. (۱) ولی مردم و شیعیان هر بار بهتر از گذشته آن را آباد کردند. بعد از او وهابیان کج اندیش و منحرف و ساخته دست استعمار پیر انگلیس به تخریب بارگاه و قبور ائمه بقیع علیهم السلام و برخی صحابه پرداختند. هر چند تاکنون موفق شده اند از ساخت مجدد آن جلوگیری کنند، اما به یقین بدانند که همان قبرهای با خاک یکسان شده، دلهای بی شماری را به سوی خود جذب کرده و باعث سازندگی و آمادگی بیشتر آنها شده است. در ایام حج و عمره تعداد بی شماری از زائران شیعه و اهل سنت به گرد قبور ائمه بقیع علیهم السلام شمع گونه گریه می کنند و محو عظمت انوار امامان می شوند. این متحجران و بدتر از خوارج به کربلا نیز حمله کردند و اشیاء و اموال موجود در حرمین را به تاراج بردند، ولی موفق به تخریب آن نگشتند، ولکن هرگز از این ایده پلید دست نکشیدند. تلاشهای مذبوحانه منحرفان ادامه یافت تا زمانی که در حرم ثامن الحجج، حضرت علی بن موسی الرضاعلیهما السلام بمب گذاری کردند و با تخریب بخشی از آن عده ای را به شهادت رساندند. همچنین در روز عاشورای سال گذشته در کربلا بمب گذاری و عده ای را مظلومانه شهید کردند تا اینکه در تاریخ ۳/۱۲/۱۳۸۴ ش برابر با ۲۳ محرم ۱۴۲۷ ق همین متحجران با کمک اشغالگران عراق به تخریب گنبد و بارگاه حرم امام هادی و امام عسکری علیهما السلام دست زدند و دل شیعیان، بلکه مسلمانان جهان را داغدار ساختند. اینها همانهایی هستند که اگر قدرت یابند، تمام مراکز عبادت را نابود خواهند کرد؛ چرا که فقط با ائمه معصومین علیهم السلام و شیعیان دشمنی ندارند، بلکه با خداوند سر جنگ دارند؛ غافل از آنکه خداوند همیشه کسانی را دارد که از مراکز عبادت نگه داری و در صورت نیاز تعمیر و آباد کنند. قرآن کریم می فرماید: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیزٌ»؛ (۲) «و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، صومعه ها و دیرها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد و خداوند کسانی را که یاری او کنند [و از آیینش دفاع نمایند] یاری می کند. خداوند قوی و شکست ناپذیر است.» و این نکته را نیز این نابخردان بدانند که اراده الهی بر این قرار گرفته است که نام اهل بیت علیهم السلام را زنده کند و خانه های آنها و حرمهایشان را محبوب مسلمانان و شهره جهان سازد؛ چرا که قرآن کریم می فرماید: «فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الآْصالِ»؛ (۳) « [این چراغ پرفروغ] در خانه هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده که آنها رفعت یابند؛ خانه هایی که نام خدا در آنها برده می شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند.» آری رفعت و بلند مرتبگی امامان علیهم السلام و محبوبیت آنها در میان قلبها امری است الهی و آسمانی.
اربلی در کشف الغمه نقل کرده است که مستنصر خلیفه عباسی، سالی جهت زیارت قبور اجداد خود [و تفریح] به سامرا رفت. ابتدا به زیارت عسکریین علیهما السلام مشرف گردید و سپس به مقبره خلفاء عباسی رفت. دید آنجا خراب گردیده است و پرندگان [و حیوانات] قبور خلفاء را آلوده کرده اند. از این مسئله متأثر شد. یکی از همراهان گفت: قدرت و ثروت در دست توست و خلیفه مسلمین تو هستی، دستور ده که قبور پدرانت را مرتب کنند! همچنان که قبور این علویین را مشاهده می کنی که دارای صحن و بارگاه و فرش و چراغ و خدمه و زوار می باشند. مُستنصر گفت: این امری است الهی و به زور نمی توان مردم را واداشت که به زیارت قبور پدران من بیایند و اگر هم اجبار کنم، پذیرفته نیست.